روزی که آسمان می بارد

روزی که آسمان می بارد

روزی که آسمان می بارد

روزی که آسمان می بارد (2016) رمانی از ماریا دل کارمن رودریگز دل آلامو اسپانیایی است - با نام مستعار مگان ماکسول امضا شده است -. این نمایش داستان تکان دهنده ای از چند دوست را نشان می دهد که از کودکی پیوند برادری ناگسستنی ایجاد کرده اند. نویسنده تمرکز خود را بر انعکاس دیدگاههای دیگر عشق واقعی در داستان ( فلسفه) ، از طریق خطوط پر از احساسات و احساسات عمیق که روح را غنی می کنند.

ماکسول با بیش از 40 رمان در محافل ادبی حرفه ای مستحکم ایجاد کرده است. و هفت داستان ، کاری که چندین جایزه برای آن دریافت کرده است. او تخصص کمدی رمانتیک را دارد ، اگرچه جسارت کرده است en آنهایی که دیگر ژانرها, مانند جوجه روشن و وابسته به عشق شهوانی. از دومی برجسته است از من هرچه می خواهید بپرسید (2012) ، اولین روایت وابسته به عشق شهوانی که وی شرح آن را شرح داد و حماسه با آن آغاز شد از من بپرس.

خلاصه ای از روزی که آسمان سقوط می کند

اولین دیدار

آلبا یک دختر هفت ساله است ، هنگام بازگشت به خانه با مادرش - ترزا - ، در ورودی ساختمان به مبلمان مختلف برخورد می کند. وقتی از پله ها بالا می روید ، به یک کودک بسیار ناراحت نگاه کن، با گریه چشمهای متورم. پسر نام او ناچو است ، با دختر معاصر است و تازه به آنجا نقل مکان کرده است با برادرانش - لوئیس 11 ساله و لنا 4 ساله - به خانه همسایه رمدیوس.

دختر با شیفتگی شروع به گپ و گفت دوستانه با ناچو می کند, چه کسی le اعتراف می کند پدر و مادرش را از دست داده است. آلبا از آنچه گفته است متأثر شده و به او می گوید هر زمان كه بخواهد می تواند در خانه اش بازی كند. بعداً ، رمدیوس موافقت می کند که از وی دیدار کند تا نوه اش کمی سرگرم شود. در آنجا ، او به ترزا می گوید تصادف ناگوار که در آن دختر و داماد او ، پدر و مادر سه فرزند درگذشتند.

در این دوره ، روایت لحظات بسیار حساسی را پشت سر می گذارد. بین خطوط ، آلبا به ناچو می گوید پدر و مادرش می توانند از او باشند و آنها به یکدیگر قول یک دوستی مادام العمر را می دهند.

یک دوستی بزرگ متولد می شود

پس از اتفاقی که افتاد ، این سه نوزاد تحت مسئولیت مادربزرگ شیرین خود رمدیوس قرار گرفتند ، این نزدیکی باعث ناپذیری ناچو و آلبا و تحکیم دوستی ناگسستنی می شود. در دهه هشتاد ، هر دو کودک بودن را متوقف می کنند و با هم رشد می کنند تا بزرگسالی. آنها به عنوان یک خانواده عالی بزرگ شده اند ، و جوانان ، بیش از دوستان ، در حال حاضر آنها مانند برادر بودند

تغییرات بزرگ

آلبا و ناچو حفظ یک رابطه نزدیک، همیشه به خوب و بد اعتماد کنید. هر دوی آنها به دنبال گام به جلو در زندگی خود هستند, y آنجا هست وقتی پیوند عمیق از دوستی بین آنها تحت تاثیر قرار گرفته است. آلبا عاشق می شود دیوانه وار از یک مرد ، تا حدی که از جنبه های مختلف کور شود. موضوع کنترل کننده است و می خواهد او را از تمام خانواده و به ویژه از دوست محبوبش دور کند.

حتی اگر ناچو به او هشدار می دهد طلوع از آسیب که این شخص باعث شما می شود, پرو الا گوش نمی دهد، و بالاخره ازدواج می کند. شوهرش او را به مادرید می برد و او را از همه جدا می کند. در آن لحظه ، ناچو تصمیم می گیرد مسیر دیگری پیدا کند و به لندن می رود. در آنجا ، به نظر می رسد که شانس او ​​با ملاقات با همسر روح خود تغییر می کند ، اما خوشبختی مدت زیادی طول نمی کشد ، زیرا آن شخص در اثر بیماری عجیب می میرد.

همه چیز از اول شروع می شود

پس از طلاق ، آلبا تصمیم می گیرد برای پیوستن به دوست بزرگش به لندن سفر کند، حتی بدون شک آنچه را که او تجربه کرده است. وقتی می رسید ، بدون آن لبخند و برق در چشمانتان پیدا می کنید که آن را مشخص می کند. هر دو وقتی یکدیگر را می بینند احساس عمیقی دارند. او موفق می شود تا او را از آن تصویر افسرده خارج کند و آنها برادری خود را تجدید می کنند ، اما به زودی واقعیت وحشتناکی را کشف می کنند که آنها را آزمایش می کند.

ناچو با بیماری کمی شناخته شده تشخیص داده می شود که در آن زمان ویرانی به بار آورده است. باید پناه برد، زیرا آنها اطمینان می دهند که بسیار مسری و کشنده است ، علاوه بر این ، هیچ درمان موثری ندارد. آلبا دوست خود را رها نمی کند و هر روز شما را به ادامه کار تشویق می کند. در میانه آن عشق دوباره درهای قلب آلبا را می زند ، آیا این نور او خواهد بود که در برابر این همه تاریکی نیاز دارد؟

تحلیل روزی که آسمان می بارد

ساختار

روزی که آسمان می بارد یک رمان عاشقانه است که بین اسپانیا و لندن قرار دارد و دارای 416 صفحه است که به سی و سه فصل طولانی تقسیم شده است. داستان از سال 1974 آغاز می شود ، زمانی که قهرمانان داستان برای اولین بار با هم ملاقات می کنند ، و پس از 80-90 سال پیشرفت می کند. این در سوم شخص ، با زبانی ساده روایت می شود ، که خواندن روان و لذت بخش را فراهم می کند..

احساسات چندگانه

این روایت پر از احساسات شدید است ، یک غلتک احساسات است. شادی ها و غم ها منعکس می شود ، اما همچنین امید زیادی در برابر مشکلات است. به همین ترتیب ، عشق فراتر از زن و شوهر نشان داده می شود ( فلسفه) ، یکی که خانواده و دوستان را متحد می کند. در سطرهای خود ، نویسنده در این زمینه اظهار داشت: "خون شما را از خویشاوندان می کند ، اما تنها وفاداری و عشق شما را به خانواده تبدیل می کند."

شخصیت

آلبا

او یک زن زیبا است، بانشاط ، تحصیل کرده ، دختر خوب ، دوست عالی و قلب نجیب. به دلیل ساده لوحی و رمانتیسم ، او توسط یک شخص بد بدل می شود ، و او پس از ناکامی زناشویی باید ناگهان بالغ شود. او از آن وضعیت تقویت شده بیرون می آید ، که برای حمایت از بهترین دوستش ، ناچو ، که بی قید و شرط دوستش دارد ، امری حیاتی خواهد بود.

ناچو

Es مردی سرزنده و دور از ذهن ، دوست دارد از زندگی خود نهایت لذت را ببرد. پس از عقب ماندگی های مداوم هنگام جستجوی شریک ، او تقریباً از این ایده دست کشید ، اما سفر به لندن باعث می شود که او به طور جادویی با عشق همزمان شود. از کودکی، او دوست وفادار آلبا است ، او را بسیار دوست دارد و با او است که خودش را همانطور که هست نشان می دهد. علی رغم اینکه سرانجام به یک بیماری خونین مبتلا شد ، هرگز خوش بینی را از دست نمی دهد و به دنبال انتقال آن به همه عزیزان خود است.

شخصیت های دیگر

شخصیت های این رمان افراد روزمره ، آشنا و با احساسات نجیب هستند. هر کس، هم اولیه و هم ثانویه ، داستان را تکمیل می کنند و برادری و ارزش های مهم را به ارمغان می آورند. علاوه بر شخصیت های اصلی ، شرکت مادربزرگ ها ، بلانکا و رمدیوس. والدین ترزا و خوزه ؛ و برادران ، لوئیس و لنا.

کنجکاوی

در این روایت ، مگان ماکسول با ظرافت و حرفه ای بودن بیماری را توصیف می کند که در اسپانیا جان بسیاری را گرفت. با این کار ، نویسنده واقعیت زمان و چگونگی مواجهه جامعه با این شرایط را منعکس می کند ، زیرا مدتها این امر تابو محسوب می شد.

درباره نویسنده

ماریا دل کارمن رودریگز از آلامو بدنیا آمدن در روز جمعه ، 19 فوریه 1965 در نورنبرگ ، آلمان؛ پدرش آمریکایی است و او مادر اسپانیایی. وقتی او فقط شش ماه داشت ، مادرش تصمیم به بازگشت گرفت با او به اسپانیا. از آن زمان ، او در چندین شهر این کشور زندگی می کند ، از جمله: بارسلونا ، کادیز و مادرید ، به همین دلیل ملیت اسپانیایی دارد.

مسابقه ادبی

وی پس از مشكل بهداشتی با پسرش ، تصمیم گرفت كه برای مراقبت از او در خانه از شغل خود بازنشسته شود. آنجا، او یک دوره آنلاین ادبیات را شروع کرد و نوشتن چندین رمان را با نام مستعار "مگان ماکسول" آغاز کرد. پس از بیش از یک دهه تحریریه منفی ، در سال 2009 اولین روایت وی پذیرفته شد: من به شما گفتم، و در سال 2010 برنده جایزه بین المللی رمان عاشقانه Seseña شد.

از آن به بعد، نویسنده متوقف نشده است ، او 45 رمان منتشر کرده است که شامل سه حماسه است: رزمندگان ماکسول ، از من سال کنید y آدیوینا. وی در وب سایت خود اعتراف می کند: "من دوست دارم کمدی عاشقانه بنویسم و ​​ژانرهایی را به همان اندازه متفاوت منتشر می کنم جوجه روشن، معاصر ، قرون وسطایی ، سفر سه بعدی y اروتیکا" همان مخلوطی از سبک ها مشخصه زندگی موفق ادبی اسپانیایی ها است.


محتوای مقاله به اصول ما پیوست اخلاق تحریریه. برای گزارش یک خطا کلیک کنید اینجا.

اولین کسی باشید که نظر

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

*

  1. مسئول داده ها: میگل آنخل گاتون
  2. هدف از داده ها: کنترل هرزنامه ، مدیریت نظرات.
  3. مشروعیت: رضایت شما
  4. ارتباط داده ها: داده ها به اشخاص ثالث منتقل نمی شوند مگر با تعهد قانونی.
  5. ذخیره سازی داده ها: پایگاه داده به میزبانی شبکه های Occentus (EU)
  6. حقوق: در هر زمان می توانید اطلاعات خود را محدود ، بازیابی و حذف کنید.