مرسدس بالستروس. زندگی و کار. قطعات انتخاب شده

مرسدس بالستروس

مرسدس بالستروس | عکس: آرشیو منطقه ای جامعه مادرید

مرسدس بالستروس متولد 6 دسامبر 1913 در مادرید. او اولین زنی بود که به عنوان یکی از اعضای انجمن پذیرفته شد فرهنگستان تاریخ، بلکه نوشت درام، داستان پلیسی و رز و با مجلاتی مانند بلدرچین. یک داشت کار بسیار گسترده آن زمان محو شد بنابراین من او را در این مقاله اختصاصی به یاد می آورم. برای کشف مجدد آن.

مرسدس بالستروس

مرسدس بالستروس گایبرویس او دختر مورخان و تاریخ پژوهان آنتونیو بالستروس و مرسدس گایبرویس بود. مطالعه فلسفه و نامه ها و بعداً ازدواج کرد با نویسنده و کارگردان سینما کلودیو د لا توره. آنها با فرار از جنگ داخلی به جزایر قناری رفتند. در پایان درگیری، مرسدس شروع به نوشتن داستان های پلیسی و عاشقانه کرد و استفاده کرد نام مستعار مانند بارونس آلبرتا و سیلویا ویسکونتی. . تا پایان دهه شصت این کار را انجام داد و در آغاز دهه هفتاد بیوه شد. در حال حاضر در 1985 آخرین اثر او را منتشر کرد، نوعی خاطرات بدیع. در زادگاهش درگذشت 1995، در حال حاضر از دنیای فرهنگی که تقریباً او را نیز فراموش کرده بود، فاصله داشت.

با کار بسیار پربار او هم مقاله می نوشت و هم مقاله و زندگی نامه. اما چیزی که بیش از همه به چشم می خورد، وجه او به عنوان یک راوی است. عناوین زیادی وجود دارد که او امضا کرده است: پاریس-نیس, عروسی عجیب گلوری دان, ماجراجویی یک دختر جسور, زمین گرفتگی, زمستان, کارگاه, پسر o بادبادک و پژواک. همچنین بود نویسنده نمایشی با تراژدی هایی مثل برف فروشی، که پیگیری شد من می خواهم دکتر را ببینم o یک زن ناشناس.

مرسدس بالستروس - قطعاتی از آثار

تشنگی

سی سال یا تقریباً سی سال، به دلیل ظرافت ماتیاس که خودش تصمیم گرفته بود این دسر مورد علاقه جاستا است، پودینگ برنج می خورد. چگونه به او بگوییم که دوست ندارد؟ هرگز، حتی در کودکی، جرات نکرده بود.
او با وجود قدردانی از آنها نه برای هدیه و نه برای دسر تشکر کرد. چیزی که او بیش از همه به خاطرش سپاسگزار بود این جمله بود: "تو تنها چیزی هستی که من در دنیا دارم." این درست بود؟ آیا او اینقدر برای کسی بود؟ پدربزرگ یک دختر، نوه های دیگر داشت. کارلوس، خواهرش، برادرزاده هایش... اما ماتیاس او را تنها داشت. چه هدیه تولد شادی!

کارلوس در حالی که اصلاح می کرد، مدام فکر می کرد: "من، خانم، نماینده منافع آقای آمبروسیو مارسا هستم...". صبح سردی بود، یکی از آن صبح‌های آخر شهریور که نور از میان مه مرطوب است. با اینکه شوهرش به او پیشنهاد داده بود که او را در ماشین ببرد، اما او ترجیح داد پیاده برود. او به آرامی راه می رفت و از دمای صبحگاهی لذت می برد. او به رهگذرانی که با آنها برخورد کرد نگاه کرد، مردمی که با عجله مشغول کار خود بودند، زوج های نامزد در سکوت، کودکانی که فریاد می زدند، گداهایی که خم شده بودند تا مقداری غنیمت بردارند. و پشت هر پیشانی دوراهی و در دل هر دلی حسرت. او آنها را در گذر، بدون توجه به مورد خاصی دید و ترحمی بی اندازه روح او را فرا گرفت. مردم، زندگی! آن زنجیر یکنواخت و بی معنی!

زمین گرفتگی

صنعت طلایی آنها را از آنجا بیرون کرد. به دلیل خطایی در علامت گذاری مسیرها، شاید به این دلیل که خانه بورلز در چهارراه سه خیابان قرار داشت، مورد این بود که در مسیر چند گروه قرار گرفت و فرانسیسکو و همراهش معلوم شد چهارمین در آن در را به تظاهر زدودن آسیا از بت پرستی زد. چون صاحبان خانه غایب بودند و دربان، روماتیسمی و ثابت شده، برایش سخت بود که از روی صندلی بلند شود و از هفت پله پایین بیاید تا در را باز کند و از سوی دیگر، اهمیتی به این موضوع نداشت. وقتی دو جوان جدید مسلح به قلک و دیالکتیک انجیلی خوب را در مقابل خود دید، آنها را با شور و نشاطی چنان غیرمنتظره در سنین بالا راند که به طور معجزه ای حواریون فضول صدقه انجام دادند. همین جا نیفتید

بلندتر

او آن را با ذوق فراوان چیده بود: مبلمان خوب، عتیقه جات، حکاکی ها، صفحه ای از اختراع خود با پروانه های رنگارنگ، محبوس در بین دو شیشه. همه چیز اصلاح شده بود، با آن ظرافت کمی نامرغوب، نوع نامرغوب طعم خوب، که نشان دهنده «ووگ» و دیگر مجلات شیک است.
کروز آن را دوست داشت، او آن را بسیار دوست داشت، به خصوص به دلیل تضادی که آن گوشه نفیس با آپارتمان ویران شده اش ارائه می کرد. در خانه او همه چیز زشت و فقیرانه بود. تشک در راهرو پاره شده بود. پوشه ای که روی میز را پوشانده بود کدر شده بود. چرخ خیاطی روکشی داشت که از یک لحاف قدیمی درست شده بود. فقط اتاق پذیرایی مقداری مبلمان خوب داشت اما فاقد لاک بود. در کابینت که زمانی اشیای ارزشمندی را در خود جای داده بود، اکنون زیورآلات انباشته شده بود.

منبع: epdlp


محتوای مقاله به اصول ما پیوست اخلاق تحریریه. برای گزارش یک خطا کلیک کنید اینجا.

اولین کسی باشید که نظر

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخشهای موردنیاز علامتگذاری شدهاند با *

*

*

  1. مسئول داده ها: میگل آنخل گاتون
  2. هدف از داده ها: کنترل هرزنامه ، مدیریت نظرات.
  3. مشروعیت: رضایت شما
  4. ارتباط داده ها: داده ها به اشخاص ثالث منتقل نمی شوند مگر با تعهد قانونی.
  5. ذخیره سازی داده ها: پایگاه داده به میزبانی شبکه های Occentus (EU)
  6. حقوق: در هر زمان می توانید اطلاعات خود را محدود ، بازیابی و حذف کنید.