لباس سبز زیتونی

سفرهای آکادمیک که یک دانشجوی رشته ادبیاتی مانند من باید انجام دهد (و می خواهد ، برویم ...) ، گاهی اوقات به مکانهایی منتهی می شود که شخص به سرگرمی رفته است ، نه برای سرگرمی ، بلکه به دلیل انباشت قریب به اتفاق داستانها گاهی اوقات حتی ما را برای نفس کشیدن بگذارید. بدون اینکه بخواهم جدی باشم ، می خواهم یک داستان را برای شما به اشتراک بگذارم ، یک داستان بسیار زیبا از یکی از نویسندگان مورد علاقه من ، سیلوینا اوکامپو، که به دلیل موضوعی که مجبور شدم دوباره بخوانم (بعد از مدتها ...). ممکن است جایی نباشد ، ممکن است چیزی نگوید ، اما هرکسی که بنویسد این کار را برای خواندن انجام می دهد و بهترین راه برای معناداری هنر بستن چرخه است. امیدوارم مثل من خیلی لذت ببرید.

لباس سبز زیتونی

شیشه های ویترای به استقبال او آمدند. او صبح به جز خرید برای چیزی نرفته بود. خانم هیلتون به راحتی سرخ شد ، او پوستی از کاغذ روغنی شفاف داشت ، مانند بسته هایی که همه چیز در آن دیده می شود.
که پیچیده می آید؛ اما در درون این شفافیت ها ، لایه های بسیار نازکی از رمز و راز وجود داشت ، پشت شاخه های رگهایی که مانند یک درخت کوچک روی پیشانی او رشد می کردند. او سن نداشت و یک فکر می کرد تعجب آور است
با ژستی از دوران کودکی ، درست در لحظه ای که عمیق ترین چین و چروک صورت و سفیدی نوارهای بریده بریده شد. در مواقعی دیگر ، تصور می شد فرد می تواند او را با صافی یک دختر جوان و موهای بسیار بور متعجب کند ، درست در لحظه ای که حرکات متناوب پیری برجسته شده است. او با کشتی باری به جهان سفر کرده بود و در آغوش ملوانان و دود سیاه بود. او آمریکا و بیشتر مشرق زمین را می شناخت. او همیشه رویای بازگشت به سیلان را داشت. او در آنجا با یک سرخپوست ملاقات کرده بود که در باغی احاطه شده توسط مارها زندگی می کرد. دوشیزه هیلتون با کت و شلوار حمام بزرگ و بزرگ به اندازه یک بادکنک در مهتاب ، در دریایی گرم که بدون آب یافتن به دنبال آب به طور نامحدودی بدنبال آن غسل می کرد ، زیرا همان دمای هوا بود. او یک کلاه حصیری گشاد خریداری کرده بود که روی آن طاووس نقاشی شده بود و بالها را به صورت موج بر روی صورت متفکرش می بارید. به او داده بودند
آنها به او شال و مارهای مومیایی ، پرندگان شب پره ای که او در یک تنه در پانسیون نگهداری می کرد ، داده بودند. تمام زندگی او در آن صندوق عقب بود ، تمام زندگی او به جمع شدن اختصاص داشت
کنجکاوی های متوسطی را در طول سفر خود ، برای بعداً ، با حرکتی از صمیمیت عالی که او را ناگهان به موجودات نزدیک کرد ، صندوق عقب را باز کنید و خاطرات خود را یکی یکی نشان دهید. سپس او برای استحمام در سواحل برمی گشت
گرم از سیلان ، او دوباره به چین سفر می کرد ، جایی که یک چینی تهدید کرد که اگر او با او ازدواج نکند او را خواهد کشت. او دوباره به اسپانیا سفر کرد ، جایی که در جنگ گاوبازی ، زیر بالهای طاووس کلاه تکان دهنده از دنیا رفت.
قبل از آن ، مانند دماسنج ، غش خود را اعلام کند. او دوباره به ایتالیا سفر می کرد. او در ونیز همراه یک آرژانتینی بود. او در اتاقی در زیر آسمان نقاشی خوابیده بود که یک چوپان لباس صورتی رنگ روی توده ای از چمن ها و داس در دستش قرار گرفته بود. او از همه موزه ها بازدید کرده بود. او خیابان های باریک و گورستانی ونیز را بیشتر از کانال ها دوست داشت ، جایی که پاهایش می دوید و مانند گوندولاها نمی خوابید. او خود را در فروشگاه مغازه های مغازه ای ال آنکلا یافت و برای آن سنجاق و سنجاق می خرید
نوارهای بلند بلند را که دور سرش پیچ خورده نگه دارید. وی به دلیل هوای خوراکی خاصی که در آن ردیف های دکمه های کاراملی ، جعبه های خیاطی به شکل جعبه های آب نبات و
توری کاغذی پایه های مو باید طلایی باشد. آخرین شاگرد او که مد جدیدی برای مدل مو داشت ، به او التماس کرده بود که یک روز به او اجازه دهد موهایش را شانه کند ، وقتی که از سرماخوردگی بهبود می یابد ، اجازه نمی دهد او برای بیرون رفتن بیرون برود. خانم هیلتون
او توافق کرده بود زیرا در خانه شخصی نبود: او اجازه داده بود با دستان چهارده ساله شاگردش شانه شود و از آن روز به بعد مدل مویی را که درست کرده بود ، به تصویب رساند جلو و با چشمان خودش ،
سر یونانی؛ اما ، از پشت و با چشم دیگران دیده می شود ، غوغایی از موهای شل شده که بر روی گردن چروکیده می بارند. از آن روز ، چندین نقاش با اصرار به او نگاه کرده اند و یکی از آنها از او اجازه گرفته است
بخاطر شباهت خارق العاده اش با خانم ادیت کاول ، از او پرتره بسازد. در روزهایی که برای ژست گرفتن برای این نقاش می رفت ، خانم هیلتون یک لباس مخمل سبز زیتونی پوشیده بود که ضخامت آن به اندازه روکش جلوی زانو بود.
پیر استودیوی این نقاش از دود مبهم بود ، اما کلاه حصیری خانم هیلتون او را به مناطق بی نهایت خورشید ، نزدیک حومه بمبئی منتقل کرد.
عکسهای زنان برهنه به دیوارها آویخته شده بود ، اما مناظر با غروب خورشید را دوست داشت و یک روز بعد از ظهر شاگرد خود را برد تا نقاشی ای را نشان دهد که گله گوسفندان را در زیر درخت طلایی هنگام غروب آفتاب نشان می دهد. خانم هیلتون با ناامیدی به دنبال مناظر می گشت ، در حالی که دو نفر تنها در انتظار نقاش بودند. هیچ منظره ای وجود نداشت: همه نقاشی ها به زنان برهنه تبدیل شده بودند ، و مدل موهای زیبایی بافته شده توسط یک زن برهنه در یک نقاشی تازه بر روی یک تابلو استفاده می شد. خانم هیلتون در مقابل شاگردش ، آن روز سخت تر از هر زمان دیگری ، مقابل پنجره ، در لباس مخملی خود پیچیده ، ژست گرفت.
صبح روز بعد ، هنگامی که او به خانه مرید خود رفت ، کسی در آنجا نبود. روی میز اتاق مطالعه ، یک پاکت با نیم ماه پول که به او بدهکار بود منتظر بود ، با یک کارت کوچک که با حروف بزرگ نوشته شده بود

عصبانیت ، نوشته شده توسط معشوقه خانه: "ما معلمی نمی خواهیم که اینقدر عفت کم داشته باشد." خانم هیلتون معنی این عبارت را کاملاً درک نکرد. کلمه حیا در سر مخمل سبز سبز زیتونی اش شنا کرد. او احساس کرد یک زن به راحتی مهلک در او رشد می کند ، و با صورت سوخته از خانه خارج شد ، گویی که فقط یک بازی تنیس انجام داده است.
او با باز کردن کیف پول خود برای پرداخت هزینه گیره های مو ، کارت توهین آمیز را که همچنان از میان کاغذها به بیرون نگاه می کرد ، پیدا کرد و با خیال راحت نگاهی به آن انداخت ، انگار که این یک عکس پورنوگرافی باشد.


محتوای مقاله به اصول ما پیوست اخلاق تحریریه. برای گزارش یک خطا کلیک کنید اینجا.

اولین کسی باشید که نظر

نظر خود را بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

*

  1. مسئول داده ها: میگل آنخل گاتون
  2. هدف از داده ها: کنترل هرزنامه ، مدیریت نظرات.
  3. مشروعیت: رضایت شما
  4. ارتباط داده ها: داده ها به اشخاص ثالث منتقل نمی شوند مگر با تعهد قانونی.
  5. ذخیره سازی داده ها: پایگاه داده به میزبانی شبکه های Occentus (EU)
  6. حقوق: در هر زمان می توانید اطلاعات خود را محدود ، بازیابی و حذف کنید.